ღ عشق رمان ღ
معرفی رمان های ایرانی
نويسندگان

سلام و صد سلام به تمام بازدیدکنندگان و رومان خونای عزیز

حالتون چطوره ؟ امتحانا هم تموم شد و حالا میتونیم یه دل سیر بخوابیم

حالا خوب دادین یا نه ؟  ببینم تو تابستون چی کار میکنین حوصلتون سر نره ؟ خیلی فضولی میکنم

نه؟ راستی ببخشین اگه بعضی وقتا عکس کتاب کوچیکه یا اصلا کتابه عکس نداره ها ....

آخه بعضی از کتابا عکساش پیدا نمیشه منم مجبورم یا کوچیک بذارم یا اصلا نذارم حالا کدوم بهتره ؟

بحث کتاب شد میگم موافقین که بریم سر موضوع اصلی هان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خب پس مثل همیشه با یه شعر شروع میکنم :

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاریست که عاشق شده است

 

 

نویسنده:عاطفه منجزی

ویراستار:مرضیه هاشمی

انتشارات:علی

تعداد صفحات:۶۳۲ ص

چاپ:دوم بهار ۱۳۸۹

قیمت:۱۰۵۰۰

شرح شت جلد:

آن شب گذشت و شب های بعد و شب های بعدش،اما دریغ و افسوس که با گذشت همه ی آن شب ها

هرگز فراموشی به سراغم نیامد و من ناخواسته فقط و فقط به او فکر می کردم،بی آنکه او را ببینم

حضوررش را در کنارم احساس می کردم.حتی گاهی مثل آدم های گرفتار مالیخولیا با هم حرف می زدیم

به ندرت می خندیدیم،بیشتر بحث می کردیم و بحث!و پایان همه ی بحث های مان تقاضای دوباره ی او

بود و جواب منفی من!

شخصیت های داستان:

                                 ساناز،شهاب

                                                                مهسا،شاهین

ساناز:چشم های سیاه،لب و دهن خوش فرم و لوند،دندونای کج و کوله(ارتودنسی می کنه قشنگ

ردیف می شه)،ابرو های پر و پوسته(برمی داره میشه کمونی و خوشگل)،دماغ ضایع (عمل می کنه)،

قد متوسط،اندامش هم تعریفی نداره (که بدنسازی و دکتر تغذیه و میشه یه دختر ظریف و جمع و جور )،

جسور،صبور،دقیق و نکته بین،منظم

شهاب:خوش قیافه،چهارشونه،قدبلند،پولدار (میلیاردر )منظم و دقیق،مجنون

خلاصه داستان:

داستان در رابطه با دختریست به نام ساناز که طی ملاقات با یک نویسنده تصمیم به نوشتن رمانی 

می گیرد که قهرمان داستان خودش باشد و گمان می کند می تواند به طور ارادی عاشق شود،ضمن

اینکه دوست دارد داستانش داستان عشقی سوزان با پایانی ناخوشایند باشد و طی این تصمیم

خواستگار جوانش شهاب را علی رغم میل باطنی رد می کند و تصمیم به کار در یک شرکت می گیرد تا

بتواند با کار در آنجا با افراد گوناگون در ارتباط باشد و عاشق شود که ماجرا هایی رخ می دهد و  از این

رو ساناز از کار در آن شرکت پشیمان می شود که....

نظر من: به نظر من موضوع متفاوتی داشت و شخصیت ها به واقعیت نزدیک بودند در صورتیکه اغلب

رمان ها دارای شخصیت هایی رویایی و نادر هستند.دیالوگ های پخته و نثر گیرا و روانی داشت.

همچنین خیلی خوب فضا سازی شده بود.کلا این نویسنده قلم روانی دارد و  تنها ایرادی که می تونم

بگیرم اینه که یه کم طولانی بود.در کل کتاب قشنگی بود و پیشنهاد می کنم حتما بخونید.

خوب دوستای گلم پست امروزم به پایان رسید.از کتابهای دیگه ی این نویسنده می تونم به کتاب 

 "لبخند خورشید" اشاره کنم که خیلی هم تعریفشو شنیدم ولی خودم هنوز نخوندم.حالا سر فرصت

این کتابم واستون آپ می کنم.در ضمن ممنون از نظرای قشنگتون.اگر انتقادی چیزیم داشتید یادتون نره.

نظر یادتون نره!!!!!!!!!!!!!!!!

 

[ دوشنبه سی و یکم خرداد 1389 ] [ 0:5 ] [ پگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به همگی

تنها قصدمون تو این وبلاگ معرفی قشنگ

ترین رمانا از دیدگاه خودمونه

امیدوارم بتونیم کمکتون کنیم


دختری دلش شکست
رفت و هر چه پنجره
رو به نور بود
بست

***
رفت و هر چه داشت
یعنی آن دل شکسته را
توی کیسه زباله ریخت
پشت در گذاشت

***
صبح روز بعد
رفتگر
لای خاکروبه ها
یک دل شکسته دید
ناگهان توی سینه اش پرنده ای تپید
چیزی از کنار چشم های خسته اش
قطره قطره بی صدا چکید

***
رفتگر برای کفتر دلش
آب و دانه برد
رفت و تکه های آن دل شکسته را به خانه برد

***
سال هاست
توی این محله با طلوع آفتاب
پشت هر دری
یک گل شقایق است
چون که مرد رفتگر
سال هاست
عاشق است

***
دوستان عزیز که مایل به تبادل لینک هستند لطفا

مارو با نام ღ عشق رمان ღ لینک بفرمایین و بگین با

چه اسمی شما رو لینک کنیم ؟

با تشکر از حضور گرمتون ....
امکانات وب